سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

55

زبور آل داود ( فارسى )

جهرم روانهء لار شد . چون سيد احمد خان مردى بود شجاع و دلير و سپاه او نيز زياده بر برادر ولى محمد خان بود ، برادر ولى محمد خان تاب نياورده فرار نمود و به جانب كرمان رفت . سيد احمد خان ، بعد از چند يوم وارد شهر لار شد . چون اكثر توابع لار از اهل سنت و جماعت بودند و به جان و دل معاونت افاغنه مىكردند ، در اطاعت سيد احمد خان راجل بودند . چنانچه بعد ، به جهت تحصيل سيورسات ، سيد احمد خان محمد شريف بيك غلام را با جمعى به توابع لار فرستاد . در قريهء كرمستج « 1 » كه قلعهء مستحكمى دارد ، با اهل آنجا در خصوص سيورسات منازعه شد و محمد شريف بيك كشته شد . اين خبر چون به سيد احمد خان رسيد ، به قدر سه هزار سوار بر سر ايشان فرستاده قلعه را به دست آوردند . زياده بر چهار صد نفر از اشرار آنجا را دست بسته به شهر لار آوردند و همگى آنها را به قتل رسانيده و خود سوار شده به جهت تسخير ساير قلاع اهل تسنّن كه از جانب جنوب شهر لار واقع است رفته هنوز يك دو فرسنگ راه قطع نكرده بود خبر رسيد كه شاه ويردى خان به جميع سركردگان كه همراه شمايند نوشته است كه عند الفرصة شما را دستگير نمايند و اگر نتوانند به قتل رسانند . بعد از تفحص به صحت رسيده كه هادى بيك مين‌باشى كه سركردهء هزار سوار و از اهل قريهء خسويه « 2 » من توابع دارابجرد بوده متعهد اين مطلب شده . به مجرد تحقيق اين خبر ، سيد احمد خان مراجعت نموده به سرعت تمام دو منزل يكى خود را به دارابجرد كه شش منزلى و ما بين شرق و شمال آنجا واقع است رسانيده و هادى بيك را گرفته مقتول و به قولى هر دو دست او را مقطوع و به قصبهء نيريز كه دو منزل شهر داراب [ جرد ] است عطف عنان نموده ناگاه بر سر شاه ويردى خان كه در كمال اطمينان و غفلت بود ريخته بعد از اندك محاربه او را دستگير نموده تمام اسباب و كارخانجات او را تاراج نموده بعد از چند روز به وساطت بعضى از سرداران ، شاه ويردى خان را از قيد برآورده مرخص نموده كه هر جا خواهد

--> ( 1 ) . متن : كرميخ و در حاشيهء نسخه : گرمسير خنج . درست همان كرمستج است از دهات جنوب شرقى لار به فتح كاف و ضم ميم . ( 2 ) . متن : حصونيه - خسويه به فتح خا دهى است در پنج فرسخى جنوب داراب .